زندگی من و بابازندگی من و بابا، تا این لحظه: 17 سال و 11 ماه و 28 روز سن داره
محمد منمحمد من، تا این لحظه: 10 سال و 11 ماه و 10 روز سن داره

نگفته هایی در من، برای تو

نامه صد و سی و سوم

1393/11/4 13:07
نویسنده : الی
363 بازدید
اشتراک گذاری

سلام عزیز مامان

چند روز دیگه داره میشه 2 ماه که مامانیت دیگه پیش ما نیست

پنجشنبه ها یه غم بزرگ خونه میکنه تو دل من بابات که فقط با لمس سنگ قبر التیام پیدا میکنه

مامان بزرگ بابات هم به رحمت خدا رفت این چند وقت خیلی غصه مامانیت رو خورد

روزگارمون و حال روحیمون خیلی خوب نیست ... ولی اوقاتمون رو خوب سپری میکنیم

این روزها و ساعت ها وقتی برن دیگه نمیان .. با غصه خوردن هم هیچی حل نمیشه و مامانی برنمیگرده

بابایی حسین دوباره داره میره کربلا ... دلم به همین کربلا رفتناش خوشه که یه کم از دوری همسرش کمتر ناله کنه و ضجه بزنه

یه شب تو هفته پیش وقتی پیش بابایی حسین نشستم خیلی خوشحال بود.. لباش داشت میخندید و هر وقت من باهاش حرف میزدم یه نگاه مهربون بهم مینداخت و خنده رو لباش میشست

اخر شب علت خوشحالیش رو فهمیدم ... اون روز صبح بعد از نماز صبح خواب تو رو دیده بود .. خواب دیده بود من تو رو بغل کرده بودم و یه لباس بلند سفید و قرمز به تن کرده بودم

عزیز دل من ای کاش بودی که بابایی با حضورت غم از چهره اش بره

ببین با یه خواب تو چقدر خوشحالی میکنه... اگه باشی که زندگیمون غرق شادی میشه

*****************************************************************

آرزو نوشت: سه روز دیگه دارم تا نتیجه این ماه.. ماهی که با بی خیالی طی شد.شاید این بیخیالی بشه نتیجه 

پسندها (4)

نظرات (4)

افسون
13 بهمن 93 23:00
آرزوی صبر....
الی
پاسخ
مامان نگار
23 بهمن 93 9:05
الي عزيز از خدا مي خوام روزهاي غصتون زود زود تموم بشه و با بهترين تيتربياي همينجا و خوشحالمون كني .من منتظرم .....مي دونم كه خدا مهربونه و هواي آدماي مهربون رو داره
الی
پاسخ
ممنونم دوست خوب مهربون وبلاگیم
رامین
30 تیر 94 22:26
سلام خوبین؟! وب زیبایی دارید،ایشالا که همیشه موفق باشید. میشه ازتون خواهش کنم از وب منم دیدن کنید ممنونم و منتظرتونم
میترا
31 تیر 94 14:04
سلام خیلی مفید بود ! به منم سر بزن